تبليغاتX
پرواز به بیکران

پروردگارا!!!
تاريخ: سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت :14:19

 

من در آنسوی بيكرانه ها به مژگان مواج تو می انديشم.

من در آنسوی بيكرانه ها به چشمان دريايی تو می نگرم.

من در آنسوی سرزمينها در ميان هاله های نخوت و شدت به دنبال نور می گردم.

من در آنسوی بيكرانه ها در ميان دره های سخت و مضطرب به دنبال سكوت آبی رودم.

من در آنسوي جنگلها و بيشه ها به سوي چك چك آبي روان

به سوي چلچه خواني طوطي زيباي همسايه

به سوي دستان پينه بسته پير مرد باغبان مي گردم .

من در آنسوي شهرها به سوي بغض فرو خورده طفل زلزله زده اي مي گردم كه حتي شميم عطر

وجود مادر را نمي تواند از پيراهن غلتيده به خون او لمس كند.

من در آنسوي آبها در ميان كوير خشك و بي روح به دنبال زندگي، شقايق،مرد دوره گرد صحراي خلوص مي گردم.

من درميان سنگها و كوهها، در ميانگلبرگهاي نرگس و اطلسي پنجره چوبي مادر بزرگ به دنبال تو مي گردم.

اما نه! چه راههاي عبث بيهوده اي را طي طريق نمودم تا تو را يابم.

من تو را توانم يافت در ميان خويشتن

در قلب پر طپش خويش

در ميان رود خروشان شريانهاي وجودم

در ميان دستان پر ملتسم كه به سوي آسمانها هر صبح و شام مناجات تو را زمزمه مي كند.

من تو را توانم يافت در ميان دانه دانه هاي  تسبيح سجاده سپيدم

من تو را توانم يافت در ميان نافله هاي سحر،

در ميان مولاي يا مولاي !مناجات شبهاي رمضان


در ميان يا علي و يا عظيم دعاهايم

من تو را توانم يافت در همه جا در آني و كمتر از آني از لحظه هايم

من تو را توانم يافت درهمه لحظها

و امان و امان از لحظه غفلت كه شاهدم باشي

پروردگارا  ....  مرا  درياب

نوشته شده توسط | موضوع: | لينک ثابت |