
در میان هر سیب
دانه ی محدودیست
در دل هر دانه
سیب ها نامحدود
چیستانیست عجیب
دانه باشیم نه سیب
دانه ی محدودیست
در دل هر دانه
سیب ها نامحدود
چیستانیست عجیب
دانه باشیم نه سیب
از ابتدای صبح و به همراه اولین پرتو خورشید که به مژه هایم برخورد
میکند لبریز از احساس بودن میشوم و در حالی که لبخنی وجودم را
فرا گرفته می گویم زندگی کن ...
و حادثه تاریکی همچنان انتظار مرا می کشد و با انبوهی از اتفاقات
مرا به اعماق تنهایی دعوت می کند، اما من باز هم می گویم زندگی
کن ...
من تمام سایه ها را با روشنایی وجودم رنگ میکنم و در میان کابوسها
تمامی رویاهایم با حادثه حقیقت نقش میزنم.
زندگی مگر چیست؟زندگی همین است که سرشار ازاحساس عشق
باشیم و خوشبختی اینست که از زندگی کردن مان لذت ببریم پس
زندگی کن ...